کد خبر 141654
۱۵ آبان ۱۳۹۷ - ۰۲:۱۵

هر روز با شهدا

#تصمیم_پدر....تصمیم_پسر!!

حیات: روزی از مدرسه به خانه می‌ آید، در حالى ‌که گونه ‌ها و دست‌ های سرخ و کبودش، حکایت از عمق سرمایی می‌ کند که در جانش رسوخ کرده است‌. پدرش همان شب تصمیم می‌ گیرد که پالتویی برایش تهیه کند‌.


حیات: دو روز بعد، با پالتویی نو و زیبا به مدرسه می‌ رود‌، غروب که از مدرسه برمی‌ گردد، با شدت ناراحتی، پالتو را به گوشه ی اتاق می‌ افکند‌. همه اعضای خانواده با حالت متعجب به او می‌نگرند و مهدی در حالى ‌که اشک از دیدگانش جاری است‌؛ می‌گوید: چگونه راضی می‌ شوید من پالتو بپوشم، در حالى ‌که دوست بغل ‌دستی من، در کنارم از سرما بلرزد....

خاطره اى به یاد سردار جاویدالاثر شهید مهدی باکری

برچسب‌ها